حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1960
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
محترمترين اشخاص لشكر انتخاب كرده برياست ملآگر نزد فالانژ پياده نظام فرستادند . او مأموريت داشت ، كه با مذاكره پياده نظام را باطاعت درآورد ، ولى ملآگر بجاى اينكه مأموريت خود را انجام دهد ، فالانژ را بسيار ستود و پياده نظام را بر ضدّ مخالفين آن تحريك كرد . در نتيجه ، مقدونيها ملآگر را رئيس خود خوانده با اسلحه به قصد مخالفين خود حركت كردند . دسته قراولان مخصوص از بابل بيرون آمدند ، تا با پياده نظام طرف شوند و نزديك بود جنگ در گيرد ، ولى در اين وقت اشخاصى ، كه در قشون اسكندر وجاهت داشتند ، بميان افتاده با سخنان نرم و با موعظه از جنگ مانع گشتند . بعد همه قرار دادند ، كه آرّيده پادشاه باشد و پرديكّاس نايب السّلطنه . پس از آن مهمترين دوستان اسكندر و سران سپاه مقدونى ايالات را بين خودشان تقسيم و به آرّيده بيعت كردند . روايت ژوستن اين نويسنده قضايا را مشروحتر از ديودور ذكر كرده . او گويد ( كتاب 13 ، بند 2 - 4 ) : فوت اسكندر باعث خوشوقتى رجال و سرداران او شد و موجب نگرانى آنها هم نيز ، زيرا در ميان آنها كسى نبود ، كه ديگران با طيب خاطر مطيع او شوند و هركس خود را كمتر از ديگرى نميدانست . از طرف ديگر همه روزه بخودسرى سربازان ميافزود و هيچيك از رجال اسكندر نميتوانست پيشبينى كند ، كه نظاميان با كى همراه خواهند بود . در اين احوال پرديكّاس عقيده داشت ، كه بايد منتظر شد تا ركسانه بزايد و شايد پس از آن وارث اسكندر معلوم گردد ، ولى ملآگر ميگفت : لزومى ندارد منتظر وضع حمل ركسانه شويم . اگر مقصودتان اين است ، كه پادشاهى داشته باشيد ، چند پادشاه در آسياى صغير الآن موجودند : اگر طفلى را بخواهيد پادشاه كنيد در پرگام « 1 » هراكل پسر اسكندر را ، كه از برسين تولد شده ، خواهيد يافت و هرگاه بخواهيد پادشاه مردى باشد ، آرّيده برادر اسكندر
--> ( 1 ) - Pergame .